شخصیت اصلی داستان بیگانه، مورسو، نه عشق سرش میشود، نه عاطفهی مادرزادی، نه اعتقادهای مذهبی، نه انسانیت و نه هیچچیز دیگر. مهرهی سرگردانی است که از ماشینی غولآسا جدا شده و دارد در دنیایی که با موازین و آدمهایش بیگانه است تلوتلو میخورد. نمیداند چرا زندگی میکند، چرا سرکار میرود، چه هدفی دارد و بهدنبال چه میگردد. در واقع دنبال هیچچیزی نمیگردد، رباتی است که نادانسته و بیاراده کارهایی را انجام میدهد، آن هم به این خاطر که یا نیازهای جسمانیاش چنین اقتضا میکنند یا خواستهای جامعه. باید در مراسم خاکسپاری مادرش حاضر باشد، باید چهرهی او را برای آخرین بار درون تابوت ببیند، و بسیاری بایدهای دیگر، اما موقعی که نادانسته و بیاراده دست به عملی میزند که خودش هم نمیداند چرا، همینها را جامعه به او ایراد میگیرد. برای کامو همهی ارزشها، ارزشهای اصیل و متعالی گذشته، پوچ و بیهوده شدند، نه عشق به جا ماند، نه مروت و نه انسانیتی. و او همهی این احساسها را در کتاب کوچکی ریخت و به دنیا عرضه کرد. روشنگریها آنچنان دردآور بود که همه را نگران و حیرتزده کرد. انگار بیگانهای از دنیایی دیگر به دنیای آدمها آمده، که همهچیز برایش پوچ و بیارزش است. آلبر کامو، متولد هفتم نوامبر سال ۱۹۱۳ در الجزیره و درگذشته در ۴ ژانویهی ۱۹۶۰، از نویسندگان بزرگ قرن بیستم است. از آثار معروف او میتوان به بیگانه و مقالهی افسانهی سیزیف اشاره کرد. او در سال ۱۹۷۵ جایزهی نوبل ادبیات را از آن خود کرد.
فروشگاه اینترنتی مسترکتابز