جورج نامه ای دریافت می کند که آن را پدرش هنگامی که بیمار بوده برای جورج نوشته است. این پدر و پسر در دو زمان مختلف با هم ارتباط برقرار می کنند و در قالب داستان دختر پرتقالی گفتگویی بین آن ها شکل می گیرد و داستان اینگونه آغاز می شود:« پدرم یازده سال پیش از دنیا رفت. در آن زمان من چهار سال بیش تر نداشتم و در خواب هم نمی دیدم که روزی بتوانم دوباره با او ارتباط برقرار کنم. اما حالا قرار است هر دو با هم کتابی بنویسیم. این ها اولین سطرهای این کتابند که من به تنهایی به روی کاغذ می آورم اما به زودی پدرم نیز مرا همراهی می کند. زیرا او حرف های بیش تری برای گفتن دارد.»
این پدر و پسر درباره ی عشق، زندگی و تنفر برای هم می نویسند و جورج نگرش جدیدی نسبت به زندگی پیدا می کند. در این داستان پدر جورج از عشق خود به دختری می گوید که برای بار اول او را در مترو ملاقات می کند. این دختر با خود تعداد زیادی پرتقال دارد و توجه پدر جورج را به خود جلب می کند.
فروشگاه اینترنتی مسترکتابز