کاهو، تصویرگر بیستوششسالهی کتابهای کودک، در همان قرار اول با مردی غریبه جملهای میشنود که نمیداند باید آن را توهین بداند یا پیامی مرموز: «تا حالا با زنهای مختلفی قرار گذاشتم، ولی راستش با موجود زشتی مثل تو اولین باره.» کاهو نـه از خشـم منفجر مـیشود و نـه از اندوه فرو مـیریزد. فقط کنجکاو مـیشود بفهمد مرد چه میخواهد به او بگوید. اما همین کنجکاوی، شکافی در زندگی عادی و بـیهیجانش باز میکند. اندکـی بعد، سروکلهی خانم مورچهخواری از جنگلهای برزیل پیدا مـیشود و به کاهو دستور مـیدهد بیدرنگ به موساشیساکای، در غرب توکیو، نقل مکان کند؛ چون آنجا جایی است که باید باشد. از همینجـا، مرز میان خواب و بیداری، قصه و واقعیت، چهرههای آشنا و موجودات ناشناخته آرامآرام محو میشود. کاهو میان دو دنیا سرگردان میماند. او بـرای یافتن راه خروج، ناچار است به قلب دنیایی پـا بگذارد کـه شاید خودش نیز در ساختنش سهم داشته است. در این مسیر، با یک زوج مورچهخوار، جگواری شرور، ملکهی موریانهها، صاحب مغازهی چاقوتیزکنی و گربهای به نام هول روبهرو میشود. موراکامی در تازهترین رمانش، بـا قراردادن زنـی در مرکز روایت، بـه مسألهی هویت، کنجکاوی، تـرس و روابط پیچیدهی مـادران و دختران مـیپردازد؛ روایتـی متشکل از قصههای بههمپیوسته که خواننده را به سفری غریب، هراسآور و خیالانگیز میبرد.
«چرخشی مهم در کارنامهی هاروکی موراکامی.» (ـ روزنامهی گاردین)
«اثری که میتوان آن را جمعبندی و برآیند جهان داستانی موراکامی دانست.» (ـ یوکو کونوسو، مجلهی ماینیچی)
فروشگاه اینترنتی مسترکتابز