این کتاب روایت دادگاهی (نمایشی) است که در آن انوشیروان رزاق منش به اتهام قتل منیژه حجازی، دختر رییس ستاد ارتشتاران محمدرضا پهلوی، محاکمه شد و در جریان آن بخشهایی از ارتباط پیچیدۀ آن دو، مناسبات زیرپوستی قدرت و دربار، وضعیت افکار عمومی و استقبال پرشور و گستردۀ زنان از جلسات دادگاه به سبب علاقه به دون ژوان انوش و تباه شدن آدمهایی که مستعد تباهی نبودند، پیش کشیده میشود و در نهایت گره از معمای پنجاه سالۀ این پرونده گشوده میشود.
«گفتهام و باز هم میگویم من میترسم انوش عزیزم، به جان توی عزیزم، به خدا می ترسم، تو را به خدا از ترس کشنده میژوی خودت را نجات بده، ازت خواهش میکنم. انوش اجازه بده بتوانم تمام آینده ام را به تو بدهم و روی تو بنا کنم ولی مطمئنم کن. انوش خوبم همان قدر که دلم برایت تنگ شده همان قدر هم بعضی وقتها از کارهایی که کردی و حرفهایی که زدی به خودم میلرزم ...»
فروشگاه اینترنتی مسترکتابز