پالیکوشکا خوروشچین دله دزد است و دست کج. از نوشیدن هم دریغ ندارد. تا بخواهی گونی و افسار و علوفه کش رفته و فلنگ را بسته. اما بعد از آخرین ارتکاب به دزدی و سرقت یک ساعت گیر افتاده و توبه کرده. حالا نوبت سربازگیری رسیده و باید سه نفر از مردان ناحیه راهی خدمت شوند. به نیت دفع شر، همه رای به سربازی پالیکوشکا می دهند اما ارباب به او فرصت دیگری می دهد تا جبران مافات کند و او را به ماموریتی دیگر می فرستد: باید مبلغ هنگفتی روبل را از کسی بگیرد و به امانت نزد او بیاورد. اما مبادا این پول سنگی شود پیش پای لنگ...
فروشگاه اینترنتی مسترکتابز