داستایفسکی جسما و روحا بیمار است، روحی است با ابعادی بی نهایت که جسم نحیف و کوچکش در آن نمی گنجد، مدام طغیان می کند، می خواهد از درون آن بگریزد. جالب این جاست که داستایفسکی از عریان کردن گوشه های تاریک و پیچیده ی روحش، چه در حضور دیگران و چه از خلال شخصیت هایش هیچ ابایی ندارد. پست ترین و رذیلانه ترین ویژگی های درونی اش را به شخصیت هایش می بخشید؛ اما فراموش نکنیم که ذات داستایفسکی همان اندازه که با پلیدی ها آلوده است، به همان اندازه و شاید هم بیشتر متعالی و معنوی است، انسان دوستی اش، توضع و فروتنی اش، اندیشه های متعالی اش و احساس لطیف و شاعرانه اش، گاه خواننده را تا سر حد تاثری گزنده و عذاب آور می کشاند.
در «خاطرات خانه ی مردگان» هرچند بخشی از زندگینامه اش شرح دوران زندان و تبعید اوست؛ اما او خود را پشت تصویرهایی که از هم بندی هایش به دست می دهد پنهان کرده و کم تر از خودش و خیلی بیشتر از دیگران حرف می زند. ولی آن چه از این افراد گونه گون متعلق به طبقات مختلف جامعه آموخته، درون مایه ی همه ی داستان های بعدی اش است.
(-از مقدمه مترجم)
فروشگاه اینترنتی مسترکتابز