دانسته نیست این راه کی پایان خواهد یافت. نه، دانسته نیست. همه ی جنبه های این نقش کهنه، این نقش کند یا این تصویر گنگ و ناشناخته باقی اند و آنچه در نظر آید پس شمایلی تک بعدی است در نگاه عابری که مگر بر آن نظری کند و بگذرد مثل گذر از کنار یک نقاشی باسمه ای با تصویری که با دوربین یک عکاس کوچه گرد شکار شده باشد! من خسته است؛ من خسته و شوقی کلافه، و همین کلافگی خستگی را از یادش برده است. خستگی گم در اضطراب فردای روز چه باشد؟ حد میان خستگی و اضطراب کلافگی است. «به این حال هم راضی ام، به غربت نه! اما همچه حرفی را به کی بگویم؟»
شخصیت اصلی کتاب دودمان که داستان حول محور او میچرخد، اربابی به نام جوباری است. جوباری یکی از آن اربابان قدیمی است که در حق رعایا ظلم کرده و تبعیض قائل شده است و حتی پسر کوچکترش بهخاطر ظلم و تبعیضهایش با او به اختلاف خورده و سالهاست که دور از خانواده زندگی میکند و حالا یکی از پسرانش جای او را گرفته است که صد برابر از خود جوباری بدتر است. این پسر ظلم به رعیت را به جایی رسانده است که جوباری از ترس عواقب ظلم او، ترجیح میدهد که فرار کند و جایی پنهان شود بنابراین از مشهد میگریزد و به تهران میرود.
او زندگیای مخفی و در انزوا را در پیش میگیرد و اصلاً نمیخواهد هیچکس از هویت واقعی او آگاه شود. اما زمانی که با ترس و لرز وارد تهران میشود چون فکر میکند همیشه یکی در تعقیب اوست، به تظاهرکنندگان برمیخورد. او در حالیکه چمدان به دست سعی میکند از جمعیت تظاهرکنندگان کناره بگیرد ناخواسته با آنها بُر میخورد و همراه آنها بازداشت میشود و این تازه اول ماجرای کتاب دودمان است.
فروشگاه اینترنتی مسترکتابز