شوروی. سال 1930. روستایی دورافتاده در تاتارستان.
در نتیجه ی سیاست اشتراکی سازی و کولاک زدایی حزب حاکم کونیستی، سرنوشت زنی با چشمهای سبز و تنی شکننده، بازیچه ی دست تاریخی می شود که ظالمان می نویسند. او که ناخواسته مسافر قطاری شوم به ناکجا می شود، ناچار است هم با شرایط مرگبار بیرونی پیکار کند و هم با باورهای درونی و سنت های نشسته در جانش. حالا باید دوستی و عاشقی و خودش را از نو بشناسد و بسازد.
لودمیلا اولتیسکایا نویسنده ی برجسته ی روس که تعبیر «عشق در جهنم» را برای این کتاب به کار برد، می گوید:«زلیخا چشم هایش را باز می کند» تمامی ویژگی های یک کتاب اصیل را دارد. کتابی که صاف و ساده به قلب شما راه پیدا می کند.
فروشگاه اینترنتی مسترکتابز