يک زن هميشه خوش بين بعلاوه يک غريبه ي شکست خورده
جس توماس،با دو شغل و دو بچه،از پس هزينه هاي زندگي خود و فرزندانش برنمي آيد و هيچ وقت پول کافي ندارد،با پوشيدن دمپاي لا انگشتي به استقابل بهار مي رود و وقتي روزگار زمينش ميزند،نهايت تلاشش را ميکند دوباره روي پا بايستد با اين همه،مشکلاتي وجود دارند که خودش به تنهايي از عهده آنها بر نمي آيد.
ادنيکلاس،مرد موفقي که دچار بدبياري ميشود و با يک اشتباه همه چيزش را مي بازد.حالا تلاش ميکند زندگيش را دوباره از نو بسازد.
اد نميخواهد به کسي کمک کند و جس نمي خواهد کسي به او کمک کند،اما آيا اين دو ميتواند در کنار هم به جايي برسند؟
رماني پر کشش از شرح يک دلدادگي که من از خواندنش لذت بردم. (-روزنامه ی دیلی میل)
تاثربرانگيز با فراز و نشيب هايي بسيار که گاهي با صداي بلند مي خنديد. (-روزنامه ی ساندی اکسپرس)
قصه اي روحيه دهنده و شوق انگيز در تاييد زندگي که بي وقفه خواهيد خواند. (-مجله ی هیت)
داستاني شگفت انگيز،رک و بي پرده واقعي و غمگين در بهترين شکل ممکن خود. (-مجله ی فرهنگی ماری کلر)
فروشگاه اینترنتی مسترکتابز